تبلیغات
خاطرات یك سرباز
 
خاطرات یك سرباز
سرباز یگان 532 مرکز آموزش 01 نزاجا
شنبه 2 مهر 1390 :: نویسنده : علی

یعنی واقعا هیچ کس خاطره ای یا حرفی نداره که به درد دوستان دیگه که فراره اعزام بشن بخوره؟

تجربیات و اطلاعات جدیدتون رو لطفا برام ایمیل کنین. باور کنین به خیلی ها کمک میکنه

one_for_ones@yahoo.com





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 فروردین 1389 :: نویسنده : علی

از اونجا كه هدف از نوشتن این بلاگ بیشتر تلاش برای جواب دادن به  سوالهای زیادی هست كه ممكنه خیلی ها قبل از سربازی رفتن درگیرش باشند واسه همینم از دوستانی كه تجربیات یا اطلاعاتی دارن كه ممكنه به كسی كمك كنه با كمال میل استقبال میكنم یا دوستانی كه سوالاتی در این زمینه ها دارند میتونن همینجا بپرسن كه اگه كسی جوابی داشت بتونه راهنماییشون كنه.

هر مطلبی رو هم که برام بفرستین می تونم با اسم خودتون براتون اینجا بزارم

one_for_ones@yahoo.com

با تشكر

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 27 فروردین 1389 :: نویسنده : علی

معمولا هر گروهی، هر قومیتی هر كشوری واسه خودش یه فرهنگ لغت خاصی داره، سربازی هم اصطلاحات مخصوص خودشو داره كه دونستن اون هم خالی از لطف نیست و هم اینكه دونستنش به تازه واردها كمك میكنه كه سریعتر با قدیمی ها ارتباط برقرار كرده و قدیمیا زودتر تحویلشون بگیرن. منم یه سری از این اصطلاحات رو اینجا آوردم كه بعدا كامل ترشون میكنم.

آش خور: یكی از قدیمی ترین اصطلاحات سربازی كه دیگه زیاد استفاده نمیشه. قدیما به هر سربازی میگفتن ولی امروزه بیشتر به سرباز تر و تازه و جدید میگن

موتور: به جای اصطلاح بالایی جدیدا از این استفاده میشه و به سرباز جدید الورودی كه زمان خدمتش حدودا كمتر از 6 7 ماه باشه میگن

پسر خدمتی: هر سرباز به كسی كه تاریخ اعزامش  درست 12 ماه قبل تر از سرباز جدید الورود باشه  پسر خدمتی میگه (اوف توضیحش چقدر سخت بود. فكر كنین خودتون میفهمین) 

بابا : به فرمانده اطلاق میشه

كف برگ: كسی كه برای گرفتن برگ مرخصی كلی دستمال زنی و چاپلوسی كنه

نكش : كسی كه پای خدمتیش بالا باشه و نزدیك اتمام دوره سربازیش باشه

نكشیدن: یعنی دیگه بعد از كلی سربازی یكی زورش بیاد كاری كنه و همش تو پیچش باشه

نهست: غیبت

چهل و هشتی: مرخصی دو روزه

شب شبه : هر شب ( شب شبه نگهبان بودن یعنی هر شب نگهبانی دادن) 

دو شب بخواب: دو شب در میان

هم دوره: دو نفر كه زمان اعزامشون تو یه ماه باشه

تركوندن : زیر آب زدن

بتركون: كسی كه كارش مدام زیر آب زدن  باشه

سرباز: الاف





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 فروردین 1389 :: نویسنده : علی
خیلی وقته ننوشتم، علتشم اینکه هر چی که میگذره روزها خسته کننده تر و جذابیتهای سربازی کمتر میشه.
تو دوره خدمت با آدمهای مختلفی آشنا شدم. شما هم حتما میبینین.

یکی با رتبه 1200 کنکور نتونسته دانشگاه قبول شه چون عموش میگن منافق (مجاهد) بوده و وقتی green card lottery  برنده میشه و به خاطر مشکل سربازی نمی تونه از بزرگترین شانس زندگیش استفاده کنه و حالا ارزشمند ترین کارش چایی ریختن و جارو کشیدنه..

یکی که  به قول خودش، خودشو زده به اوسکلی که روزهاش بگذره و سخت نگذره..

یکی هم که به خاطر اشتباه دانشگاهش واسه فرستادن مدارکش به نظام وظیفه ، یعد از چند ترم درس خوندن مجبور شده بیاد سربازی و شده سرباز صفر و تازه به خاطر تاخیر 3 ماه هم اضافه خورده و الان به قول خودش باید  دستشویی بشوره و ...

یکی که اسمش فرماندست و به خاطر 1700 تومن به افسرش توهین میکنه و وقت آدما براش ارزشی نداره و وقتی میخواد واسه یکی مرخصی امضا کنه انگار که دارن جونش رو میگیرن...

یا یکی که جانشین فرماندست میگن یه زمانی برای خودش آدمی بوده و ابهتی داشته، چون تو گارد شاه بوده  تنزیل درجه شده و الان  با سنی بیش از 70 سال واسه اینکه امورات زندگیش بچرخه الان شده مسئول مالی یه مجموعه کوچیک و مسئول خرید نون و ... من که خیلی دوسش دارم، واقعا آدم با شخصیتیه.

یا یکی مثل خود من که بعد از 20 سال درس خوندن فکر میکردم یه جا خدمت کنم که در رابطه با رشتم کاری واسه این مملکت انجام بدم اما حالا کارم نوشتن بن غذا واسه مهمانهای مجتمعه.

خلاصه که فراموش کنین اگه به این هدف میاین سربازی که کسب تجربه در رابطه با تخصصتون بکنبن. کم کم دارم به این قضیه میرسم که میگن سربازی همش الافیه، همین و بس




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 فروردین 1389 :: نویسنده : علی

سلام به همه دوستان خوبم

سال نو رو به همتون تبریک میگم

نمی دونم همتون تونستین مرخصی بگیرین واسه سال نو یا نه. امیدوارم هر جا که هستین شاد و تندرست و موفق باشید و هر جور که می تونین کسری جور کنین بلکه تو سال 89 بتونین این خدمت واقعا مقدس رو تموم کنین  منم متاسفانه تعطیلات رو تقریبا بدون مرخصی هستم به جز یه چند روز که اونم زورکی گرفتم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 فروردین 1389 :: نویسنده : علی

من دیگه رسما خدمتم از 27 اسفند شروع شده  

هر چی تا الان مرخصی و خوشی بود عوضش تعطیلات عید قراره حسابی حالمو بگیرن.

من الان تو کانون بازنشستگان ارتش خدمت می کنم. تهران که کار خاصی نداشتم و بیکار بودم تقریبا. کانون جاهای مختلف مجتمع رفاهی داره. یکی از این مجتمع ها هم تو چلندر نوشهره. حدود 90 تا ویلا دارن تو نوشهر و تعطیلات عید هم کلی مهمون دارن که بازنشستهای ارتشن. من و یه ستوان یک دیگه هم به زور معموریتی انداختنمون اینجا که مثلا بهشون کمک کنیم. محیطش خوبه، پادگانی نیست، یه 20 30 تایی سرباز داره و من و دوستم هم لباس شخصی هستیم.

بچه های خوبین، بهتر از تهرانه محیطش. مام که کار زیادی نداریم جزنوشتن بن غذا. وقت بیکاری هم یا تلویزیون میبینیم یا من کتاب می خونم. قراره هر 3 4 روز که اینجا میمونیم یه روز بریم مرخصی. 27 ام که پذیرش مهمونا بود خیلی سرمون شلوغ بو د و تا 11 شب کار داشتیم. ولی امروز که دیگه آخرین روز ساله سرمون خلوت تر شده. منم با فرمانده صحبت کردم که دیگه حساب کتابا رو جمع کنم تحویل سال خونه باشم. اونم قبول کرد که ساعت 8 برم. ساعت 9:05 هم که تحویل ساله. از اونجا تا خونه هم 1:20 ساعت راهه. کارامو زودتر جمع و جور کردم ساعت 7:30 رفتم امضا مرخصیمو بگیرم فرمانده گفت هنوز که 8 نشده منم گفتم بابا 1:30 راه دارم اگه دیر راه بیفتم مجبور تند تند رانندگی کنم که برسم به تحویل که خیلی خطرناکه. اونم گفت نه نه بیا زود برو تندم نرو. منم که دیگه گوله رسیدم خونه و خدا رو شکر تونستم تحویل سال خونه باشم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 20 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

بالا خره بعد از 2 ماه آموزشی و 15 روز مرخصی پایان دوره طولانی ، 15 اسفند باید خودمو معرفی میكردم به ستاد نیروی لویزان تو خیابان ارتش برای ادامه خدمت. با دوستم امیر حسین شب قرار گذاشتیم كه 7 اونجا باشیم. راهش واسه من خیلی زیاد نبود، 30 دقیقه شد. وقتی رسیدیم گفتن تا 8 منتظر بمونید بیرون. كم كم بقیه سربازا هم اومدن و تعدادمون حدود 40 نفری شد (همه ستوان 2 یا ستوان 1 بودن) و فكر كنم همشون هم از 01 اومده بودن. بعد از كلی چرت زدن ساعت 8.30 رفتیم تو. باز دژبان بازی و چرندیاتی كه بعضی از این دژبان سربازا میگن كه بگن ما هم هستیم و زورمون زیاده. مام كه دیگه كلی ستاره رفته بود رو دوشمون و دیگه زورمون میومد راستش



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 8 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

سلام به همه 532 یی های دوستم

خیلی زود تموم شد. میگن اواخر آموزشی آرزو میکنی اگه  یه روز هم بشه  زودتر بتونی تموم کنی. اما فکر نمیکنم کسی از بچه ها باشه که الان دلش نخواد یه روز دیگه همه تو پادگان دور هم باشیم. من فکر کنم بیشتر از هر کس دیگه ای اسم همتون یادم بمونه چون خیلی اسمتون رو جاهای مختلف و بارها و بارها نوشتم. دلم می خواد این بلاگ رو برای همیشه نگه دارم چون از روز اول که آموزشی رو شروع کردم این بلاگ تنها جایی بود که احساسم و بعضی از خاطراتم رو اینجا گذاشتم. اگه یادتون باشه روز 21 بهمن که قرار بود بریم مرخصی سروان حاجی بین من و حامد سکه انداخت که یکیمون واسه نگهبانی بمونه و وقتی حامد برنده شد و تقریبا همه بچه ها خوشحال شدن، فرمانده رو به من کرد و آروم به کنایه گفت مثل اینکه خیلی طرفدار داری منشی! منم گفتم شاید حق داشته باشن چون سعی کردم در اون مدت ارتشی عمل کنم که همه کارا درست و سریع پیش بره.

 وقتی ساعت ها برای بچه ها زحمت میکشیدیم اعتراضات یه چند نفر که کار همیشگیشون بود واقعا خستگی رو تن آدم میموند و من بعضی وقتها اوقات تلخ میشدم. یا وقتی بابت لوحه نگهبانی مجبور میشدی روزی صد بار توضیح بدی و بعضی ها بعد از گذشت هفته ها هنوز توجیه نشده بودن و مدام سوالای روز اول و تکراری میپرسیدن دیگه واقعا آدم خسته میشد. البته این فقط کار من نبود و علی و سجاد هم خیلی زحمت کشیدن.

خیلی از بچه ها خیلی تیکه ها انداختن که ما تو دفتر همش در حال چایی خوردن هستیم و ... اما اونایی که نزدیک تر بودن به ما میدونن چفدر بارها دلمون می خواست سر کلاس های بیرون پیش بچه ها بگیم و بخندیم تا اینکه تو دفتر ساعت ها بشنیم و نامه و فرم و دفترچه مرخصی آماده کنیم. وقتی ساعت ها وقت برای انجام کارهای یچه ها می ذاشتیم و به خاطر یه اشتباه کوچک...

بنده خدا اردوبادیان خیلی زحمت کشید واسه بچه ها و خیلی حرفها هم شنید به خاطر بعضی از بچه های بی ملاحضه اما کی میدونه! بعضی روزها که من دفترچه ها رو قرار میشد ببرم دژبانی  خیلی وقتها اون مسیر رو مدویدم بلکه  چند دقیقه بچه ها زودتر برن بیرون اما چه فایده میدیدی بعضی ها...

ای بابا این پست ما هم که همش گلایه شد. هدف گله و شکایت نبود. اینا رو گفتم که بگه اگه یه موقع اوقات تلخی و حرفی از ما دیدید و شنیدید به دوستی خودتون ببخشید. دلم واسه همتون تنگ میشه و همیشه یادم میمونید. دوستان حتما اگه تونستید از خودتون خبری بدید و حداقل اینجا رو ترک نکنید. اگه خاطره ای یا مطلبی داشتید حتما خوشحال میشم اینجا پستش کنم. در ضمن اگه دسترسی به بچه های دیگه دارید به اونا هم بگید.

به امید دیدارو آرزوی روزهای خوب برای تک تکتون





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 اسفند 1388 :: نویسنده : علی
فرمانده گروهان : ستوانیکم پیاده شهرام لطفی مقدم
جانشین فرمانده گروهان : ستواندوم پیاده مجتبی کامل
افسر ارشد آموزشی: ستواندوم پیاده حامد حاجی
افسر آموزشی: ستواندوم بهرام بیجاری


آسایشگاه 1:

1- احسان آذرنگ - آقای زرنگ از بچه های گل سیرجان

2- فرهاد آزادیخواه- اینم از بچه های گل سیرجان

3- مسلم آسترکی- از سلفی های زحمت کش که همه دورشو تو مسیر بهداری- بیمارستان بود

4- علی اردوبادیان - رفیق خوبم ،پدر یگان و معروف به استرس و رئیس تیم دخانیات





ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 5 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

یادش بخیر، این سرود مرکز آموزشه و همه باید برای مراسم صبحگاه این سرود رو حفظ کنن. پس اگه افتادی 01 سعی کن از همین الان حفظش کنی.


سپیده شکفت و سحر بردمید

روان تازه کن ز عشق و امید

 

زخدمت سرافراز شو ای جوان

به صبح صفا پرور پادگان

 

بود مهد آموزش و انضباط چنین انجمن

نگهداری آموز و با جان بکوش به حفظ وطن

 

ز خط امام و ره رهبری

فزاید به سربازیت سروری

 

چو آگه شوی ز رزمندگی

به عز و شرف کنی زندگی


مزین بود نام این پادگان

به نام شهیدان و فرزانگان


وظیفه شهیدانی از جنس نور

پیام آور عشق و شور و شعور


به نام شهیدان بخوان این سرود

به اسلام و قران و رهبر درود


حالا یه خورده هم ریز شین تو جملاتش بد نیست، مثلا درس زندگی یاد میگیرین و یه خورده انضباط و شرف و از این جور چیزا کسب کنین. ما که بسیار ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 4 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

بالاخره تموم شد. منم مثل خیلی های دیگه میگم خیلی زود تموم شد. واقعا دلم واسه اون فضا و افسرای آموزشیمون و همه دوستانی كه اونجا پیدا كردم تنگ میشه. امروز اول اسفند ،آخرین روز آموزشی قراربود ساعت 2.30 با یه مراسم ویژه كه قبلا چندین بار تمرینش كرده بودیم تموم شه.

 

Background Image" alt="" />



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

منبع : سایت و انجمن بسیجیان

سَرباز  در معنا کسی است که از جانش در پی آرمانی گذشته باشد.ولی معنای کاربردی این واژه برای کسی به کار برده می‌‌شود که پیشه نظامی‌گری داشته باشد و در ارتش و سپاه  خدمت کند که بدین معنا سپاهی و لشکری هم می‌‌گویند.

سرجوخه از درجه‌های ارتش  و سپاه است و به فرمانده ۴ یا پنج سرباز گفته می‌شود.
پیش از دوره رضاشاه به سرجوخه "سرجوقه" می‌گفتند. درجه سرجوخه بر روی دوش نصب نمیشود. در ارتش ایران بر روی قسمت پایین آستین و در سپاه بر روی بازو قرار میگیرد.
اخیراً در ارتش ایران کلیه درجات سربازان و سرجوخگان بر روی بازو نصب می گردد.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

به نقل از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

نیروی زمینی از افسران و درجه‌داران و سربازان تشکیل شده است و افسران آن در دانشگاه افسری امام علی (ع) واقع در تهران تحصیل می‌کنند و در این دانشگاه علاوه بر یاد گیری دروس علمی روز و فنون نظامی به دوره‌هایی نظیر رنجر و کماندو و رزم در کوهستان و اردوگاههای تابستانی و زمستانی اعزام می‌شوند.دوره رنجر در شیراز و طی چندین مرحله در مرکز پیاده شیراز و دشت ابرقو و استان کهکلویه بویر احمد( و احتمالاً شهر قدیم کلگه کهنه _ تزریقات اغولی-) برگزار می‌گردد.دوره کماندودر لشکرک تهران و در کوههای اطراف تهران برگزار می‌گرددو دوره اردوگاه زمستانی نیز دزر امامزاده هاشم تهران برگزار می‌گردد.رسته‌های پیاده، زرهی، توپخانه،اردونانس، عمران و استحکامات، بهداری، قضائی، جنگ الکترونیک، اداری، ترابری، دارایی، دژبانی و... از رسته‌های نیروی زمینی هستند.نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران به اختصار نزاجا گفته می‌شود فرماندهی آن به عهده امیر سرتیپ احمدرضا پوردستان می‌باشد و ستاد فرماندهی آن نیز در منطقه لویزان تهران (چهار راه مینی سیتی) واقع بوده که محدوده وسیعی را شامل می‌شود قسمتی از ستاد که توسط دیواری تبدیل به پادگانی جداگانه گشته، معاونت تحقیقات و جهاد خودکفایی نزاجا می‌باشد که تمامی طرح های تحقیقاتی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در آنجا و زیر نظر متخصصان (که اکثراً افسران نیروی وظیفه می‌باشند) مورد بررسی قرار می‌گیرند و در طی مراحل تحقیقاتی، جهت استفاده در ارتش به مرحله تولید می‌رسند.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 بهمن 1388 :: نویسنده : علی

تیراندازی یكی از برنامه های آموزشیه كه اواسط دوره آموزشی بعد از اینكه یه كم با نحوه بستن بند پوتین و نحوه انجام صحیح كلاغ پر (البته خداییش قسمت ما كه نشد ) و نحوه آنكارد كردن تخت و دویدن دوره میدان صبحگاه آشنا شدین یه روز می برنتون میدان تیر اندازی و یه خشاب می دن بهتون و شمام تیرهاتون هر كدوم به یه جایی می خوره الا به سیبل تیراندازیتون . دیدین تو پاركها تفنگ بادی می زارن میگن اگه تونستین از فاصله 3 متری اون چند تا بادكنك رو بزنین جایزه میگیرین؟ اصولا اونهایی كه موفق میشن یه چند تا بادكنك بزنن فكر میكنن خیلی كارشون درسته. اونهایی هم كه موفق نمی شن مطمئن میشن كه لوله تفنگ كجه. در مورد تیراندازی تو میدون هم باید بگم كه اتفاق دوم براتون میفته و نمیشه گفت لوله تفنگ كجه بلكه به علت نگهداری بد تفنگ از دقت خودش میفته به اصطلاح و موقع تیراندازی نیاز به قلق گیری داره.(ادامه مطلب رو ببینید)



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 28 دی 1388 :: نویسنده : علی

اگه علاقه مند به خاطرات و دست نوشته های دیواری باشید حتما در دوره خدمت رو در و دیوار، رو میز و صندلی ها، رو در دستشویی ها و خیلی جاهای دیگه نوشته های جالب و سرگرم كننده ای پیدا میكنید كه خوندنشون خالی از لطف نیست. اسم این نوشته ها رو گذاشتم خاطرات دیواری چون فكر كنم گاهی اوقات عمرشون از نوشته های توی دفتر خاطرات هم بیشتر باشه. البته اینم بگم كه اصلا كار خوبی نیست بچه های گل.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 دی 1388 :: نویسنده : علی

اولین روز از هفته سوم آموزشی را خیلی كسل شروع كردم. همه میگن آموزشی هفته اولش سخته اما واسه من سختیهاش ورزشه و بقیه چیزاش هیجان انگیز. اوایل آموزشی برام جالب بود اما نمی دونم چرا دیگه حوصلم داره سر میره. نمی خوام بگم كم آوردم نه، ولی من به شخصه از یكنواختی زودخسته میشم.

تنها هیجان امروزمون این بود كه یكی از دانشجوها كه ازش سیگار گرفته بودن و مشكوك به اعتیاد هم بود بعد از اینكه فرمانده یك ساعت تو اتاقش باهاش صحبت كرد بعد از اون غیب شد و هر چقدر بچه ها تو پادگان گشتن پیداش نشد. (آقا جون اگه اعتیادی داری یا قبل سربازی تركش كن یا خودتو آماده هر چیزی بكن).

فرمانده خیلی عصبانی بود، حتی نمی شد طرفش رفت. در عرض یك ساعت سه تا نامه تحت عناوین مختلف ازم خواست كه بنویسم. اصولا اینجا خیلی نامه نگاری میشه. یه مورچه از تو راه رو رد میشه فورا میگن به بالا اطلاع بدین!!

امروز كه اولین روز از هفته سوم آموزشی بود دیگه اجازه دادن اوناییكه می خوان بعد از ساعت 16 برن خونشون البته سهمیه امروز یگانمون 14 نفر بود كه از روزهای بعد بیشتر هم میشه. از اونجا كه خونه كار خاصی نداشتم ترجیح دادم امروز پادگان بمونم و یكم درس بخونم. باورتون میشه اینجا هم درس دست از سرمون بر نمیداره!!

بله اینجا پادگان 01 نیروی زمینی خیلی رو درس خوندن و نمره امتحانات تاكید میكنن.

راستی امروز كشف كردم تو پادگان باشگاه بدنسازی هم داریم كه برای استفاده همه آزاده. با داشتن باشگاه و عكاسی و بوفه و آرایشگاه و خیاطی یعنی الان فقط یه دیسكو كم داریم .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 دی 1388 :: نویسنده : علی

ساعت 12.10 شب، اینجا طبقه دوم تخت شماره...

تازه از گشت شب برگشتیم. اگرچه سخت بود ولی اینم تجربه جالبی بود. یه مسیر 300 متری پای یكی از دیوارهای پادگان باید 2 ساعت نگهبانی می دادیم كه خدای نكرده كسی قصد فرار از روی دیواری به ارتفاع 5 متر كه تازه روشم 1 متر سیم خاردار كشیدن نداشته باشه.آخه مگه قراره سوپر من یا بت من از رو دیوار بیاد تو؟!!



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 دی 1388 :: نویسنده : علی

كسائیكه تو ارتش دوره آموزشی می گذرونن ممكنه بعد از دوره آموزشی بسته به مدرك تحصیلی و رشته دانشگاهیشون 2 ماه دوره تخصصی بخورن كه بهش میگن "كد". فلسفش هم اینكه ارتش رشته هایی رو كه مستقیما براش قابل استفاده نیست بهشون 2 ماه آموزش تخصصی میده كه جای دیگه ازشون استفاده كنه كه در اینصورت واقعا ضد حاله. خوشبختانه كلا بچه های فوق لیسانس كد نمیخورن.

لشکرک تهران، پیاده شیراز، زرهی شیراز جزو جاهایی هستن که بیشتر احتمال داره برای کد کسی بیفته اونجا. بعدشم که میشین افسر آموزشی و میرین تو یه پادگان خدمت میکنین که این یکی از سخت ترین کارهاست.

رشته هایی كه فاقد دوره كد هستن:

عمران (كلیه گرایشها)

كامپیوتر(كلیه گرایشها )

دندانپزشكی

پرستاری

دامپزشكی

علوم آزمایشگاهی

حقوق

حسابداری

امور بانكی

معماری

رادیولوژی

زیست شناسی- میكروبیولوژی

روان شناسی

مهندسی پزشكی

برق

و بعضی از  رشته هایی كه كد میخورن (لیسانسه ها): 

صنایع

مكانیك

زبان

ریاضی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 12 دی 1388 :: نویسنده : علی

 

امروز شنبه 12/8/88 ساعت 4:45 صبح رسیدم پادگان. چقدر سخته زود بیدار شدن. یكی از سختی های آموزشی همینه. واسه من یكی دیگشم زدن موی سر با شماره 4 هستش  دیگه فعلا مشكل خاصی ندارم. با شرایط خودمو سعی كردم وفق بدم تا بیشتر لذت ببرم از روزهای عمرم كه میگذره به همین تندی. برعكس خیلی های دیگه هم به تمرینات سخت و رژه رفتن ها هم به چشم ورزش نگاه میكنم. ولی خداییش این رژه رفتن خیلی سخته و یكی از اصلی ترین تمرینات در دوره آموزشیه. پس بهتره قبل از آموزشی بدنتونو آماده كنین.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 11 دی 1388 :: نویسنده : علی

دغدغه بیشتر بچه هایی كه میخوان برن سربازی اینكه نمی دونن چه بلایی قراره سرشون بیاد  و كجا و چه جوری خدمت كنن.صد ها سوال و هزارن جواب مختلف اصلی ترین عامل نگرانی بچه ها قبل از سربازی رفتنه. علتشم اینكه كه خوب واقعا بسته به اینكه كدوم ارگان خدمت كنین و كجا و چه سالی باشه ممكنه شرایط فرق كنه.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 10 دی 1388 :: نویسنده : علی

امروز پنجشنبه رو با این امید با اشتیاق بیدار شدیم كه قرار بود ساعت 12 ظهر مرخص شیم بریم خونه تا شنبه صبح.  صبح بچه ها رو بردن مسجد زیارت عاشورا. از اونجا كه بنده و یكی از دوستام منشی بودیم و امروز كلی كار داشتیم مسجد هم پیچیده شد. باید بایگانی پرونده ها رو مرور میكردم كه ببینم چی به چیه. آماده كردن دفترچه مرخصی بچه ها كه كلی وقتمونو گرفت. ظهر خبر رسید كه امروز قراره تا ساعت 4 بمونین كه بعد از ظهر باید برین میدان آموزش رزه (كیبوردم خرابه بخونین rezhe). ناهار رو كه قیمه بود عجله ای خوردیم و اومدیم دفتر. دیگه كم كم داشتیم با دو تا افسر آموزشیمون رفیق میشدیم و شوخی میكردیم و خوش میگذشت. ساعت 2 كه وقت آموزش بود همه رو به صف كردن كه برن میدان. همه با حسرت بهمون نیگاه میكردن و مام واسه خودمون پادشاهی میكردیم.

فرمانده اومد تو دفتر و رو به من كه سریع برو آماده شو باید تو هم با بچه ها بری. آخه امروز تو میدان قرار بود همه بزرگاه بیان واسه همین گفتن همه باید برن. چند دقیقه آموزش قدم رو به راست راست و به چپ چپ داشتیم كه بعد به صورت قدم زنان نظامی و تو صف مرتب رفتیم سمت میدان. همه گروهان ها بودن و افسراشون در حال آموزش كه چه جوری باید رزه بریم.

 یك دو سه چهاررررررر

یك دو سه چهاررررررر

با مزه بود اولش ولی بعد از یه ساعت دیگه همه نفسشون گرفته بود. مثل آدم آهنب باید راه برید و سر ضرب اول با صدای طبل بزرگ پای چپتون رو تا كمر نفر جلویی بیارید بالا بكوبید زمین كه ایشالا بعد از آموزشی مستقیم برید فیزیوتراپی پا و كمر و...

اینا كه همش میگن هدف تربیت سربازان لایق  برای مملكت من نمیدونم سربازی كه از نظر فیزیكی تو این دوران داقون میشه به چه درد میخوره. از اونجا كه من قبل از اموزشی یه كم ورزش میكردم  و تا تو چشم افسرا نبودم پا نمی كوبیدم زیاد سخت نگذشت.

خداییش سربازی واسه بعضی ها لازمه. بابا یارو بعد یه ساعت آموزش هنوز نمی تونست به صورت منظم و آهنگین قرم بزنه. انگار تاحالا تو عمرش داشته به روروعك راه میرفته. آخه اینم كاری داره.

سرتونو درد نیارم، بعد از یك ساعت و نیم آموزش شل و پل برگشتیم آسایشگاه كه آماده شیم واسه رفتن به خونه. دیگه تا دفترچه ها آماده شن و بزنیم بیرون شد ساعت 5. 

از پادگان كه داشتم میومدم بیرون كلی آدم بیرون وایساده بودن كه منتظر بچه هاشون بودن بیان بیرون. انقدر خوشحال بودم احساس میكردم به سمت نور دارم پرواز میكنم. این دو روز و نیم واقعا مثل یه هفته برام گذشت. اینشو دوست دارم كه زمان دیر میگذره. مثل ندید بدیدا اینور اونور رو نگاه میكردم. به سختی یه ماشین دربست گرفتم تا خونه. انقدر خسته بودم كه حوصله چونه ززدن سر قیمت رو نداشتم. گفتم آقا فقط برو. تو اون لباس سربازی واقعا حس غربت بهم دست میداد. تا رسیدم خونه مسقیم رفتم زیر دوش آب گرم. در تمام طول این سه روز این لباسا رو از تنم در نیاورده بودم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 9 دی 1388 :: نویسنده : علی

دیشب ساعت 12 گذشته بود كه خوابیدم. صبح ساعت 4.30 كه بیدار باش اعلام شد یهو از جام پریدم. احساس كردم اصلا نخوابیدم. هنوز خوابم میومد ولی از اونجا كه به بیخوابی عادت داشتم  راحت از تخت پایین اومدم.

 



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 8 دی 1388 :: نویسنده : علی

ساعت 5 صبح رسیدم پادگان، فقط با یه نفر یه كم آشنا شده بودم كه البته اولین روز دیر اومد. یه ساعت منتظر موندیم كسی نیومد. كم كم همه بچه ها داشتن جمع می شدن. نشستم رو زمین تكیه دادم به دیوار سرمو گذاشتم رو زانوهام چشامو بستم. لباسای سربازی كلا راحت نیستن. من كه فقط پاهامو احساس میكردم كه خشك و سرد بود و یه لنگش بد جوری بغل پامو میزد. نگران نباشین جو آموزشی اونجوریم كه تو این چند خط خوندین سرد نیست

بالاخره یكی پیدا شد بگه بهمون چیكار باید بكنیم....



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 دی 1388 :: نویسنده : علی

 

1- اگه بدنساز یا ورزش کار حرفه ای و هیکلی هستید سعی کنید در دوران آموزشی زیاد تو چش نباشید و از این تیریپهای ورزشکاری، شنا و بارفیکس و فیگور نیاید. توصیه من رو جدی بگیرید. اصولا برای تربیت تکاورها میان از پادگانها اونایی رو که هیکل گنده و ورزشکاری دارن انتخاب میکنن می برن. تنها نکته مثبتش اینکه جیره غذایی بچه های تکاور خوب و کامله، حتی میوه هم می دن بهشون. اما صبح از ساعت 6 می دوونن و عین چی فشار میارن. اسمش شاید خفن باشه ولی پدر در میارن.

2- هر ماه اگه همه پادگانهای تهران جمعا 3000 تا سرباز هم داشته باشن مطمعنا همه این سربازا  برای تکمیل لباس سربازیشون و کارای خیلی ساده خیاطی و خریدن انواع آرمها و چسبوندنشون گذرشون به میدان رازی یا گمرک یا حسن آباد باید بیفته. اگه 1500 سواری شخصی یا تاکسی هم کار انتقال اینا رو هم انجام بدن ببینید چقدر باعث ایجاد ترافیک میشه و چقدر بنزین سوزونده میشه و چقدر آلودگی ایجاد میشه.پس چرا ارگانها لباس ها رو خودشون تکمیل به سربازا نمیدن؟!!! من امروز به خاطر 20 دقیقه کار خیاطی مجموعا 2 ساعت تو راه بودم حالا بماند که چقدر کرایه تاکسی دادم. اگه کسی علتشو میدونه بگه ما هم بدونیم. شاید اینم جزئی از برنامه سر -  بازی باشه اره؟؟!!! شاید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 دی 1388 :: نویسنده : علی

 

ساعت 2 ظهر، آقایون از جلو نظام که یادتونه؟ به فاصله یه دست از نفر جلویی نظام شین، سریعتر سریعتر... حالا سر جاتون بشینید، آقا بشین لطفا، بشینید، "ما سر پا راحتتریم" "بابا زمین سرده" آقا بشین... اولا که ورود شما رو به مرکز آموزش 01 نیروی زمینی ارتش تبریک میگیم و...



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :