تبلیغات
خاطرات یك سرباز - درباره این بلاگ
 
خاطرات یك سرباز
سرباز یگان 532 مرکز آموزش 01 نزاجا
سه شنبه 1 دی 1388 :: نویسنده : علی
سلام

اسمم علی، متولد 62، فوق لیسانسم هم تموم شده، تك پسر نیستم، پدرم هم هنوز 60 سالش نشده، از نظر فیزیكی هم خدا رو شكر كاملا سالمم، خوب حدس میزنین الان چه كاره دیگه ای مونده كه باید انجام بدم؟!!!

بله، خدمت میگن مقدس سربازی. واسه همین هم این بلاگ رو شروع میكنم واسه نوشتن به چند دلیل: اولا خاطراتمو ثبت كنم شاید یه روزی دلم واسه این دوران تنگ بشه، ثانیا شاید خاطرات وتجربیاتم به درد سربازای بعد از من بخوره، ثالثا مینویسم كه در طول این مدتی كه قراره خدمت كنم حداقل یه كار مفید انجام داده باشم ;)

تا قبل از اعزامم خودم هر روز مطالب جدید رو آپدیت میكنم، بعد از اونرو احتمالا قاچاقی باید با اس م اس بفرستم واسه دوستی كه اون بزاره رو وبلاگ.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1396 11:19 ب.ظ
Just what I was searching for, regards for posting.
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 02:16 ق.ظ
Simply want to say your article is as amazing.
The clearness in your publish is just great and i could think you are
a professional in this subject. Well with your permission let
me to grasp your RSS feed to stay up to date with imminent post.

Thank you 1,000,000 and please continue the rewarding work.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 04:32 ب.ظ
After I initially left a comment I seem to have clicked
on the -Notify me when new comments are added- checkbox and from now on whenever
a comment is added I receive four emails
with the exact same comment. Perhaps there is an easy method you are able to remove me from that service?
Thank you!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 06:26 ب.ظ
Fantastic website. Plenty of useful information here. I am sending it to several pals ans additionally sharing in delicious.

And of course, thanks on your effort!
سه شنبه 10 اسفند 1395 09:05 ب.ظ
سلام کسی هست که تو وزارت دفاع صنایع حدید خدمت کرده باشه اگه کسی میدونه بگه چه جور جایی هست ممنون میشم
سه شنبه 10 اسفند 1395 09:01 ب.ظ
کسی تو صنایع حدید خدمت کرده
شنبه 13 دی 1393 07:40 ب.ظ
سلام علی آقا بعد از چند سال یاد اموزشی افتادم چه حالی داد ولی بقیه خدمتمون چ عذابی كشیدیم نزدیك مرز عراق،خوش باشی
دوشنبه 24 اسفند 1388 07:58 ب.ظ
chaghad soal mikonam
دوشنبه 24 اسفند 1388 07:55 ب.ظ
بگان 531.خوب بگو تكمیل كن دیگه یادت نره.تو تلو تلفن نیست مگه؟
علی یگان 531 چسبیده به یگان ما بود و دوره پیش خالی بود. عجیبه اگه تونستن به این زودی اونجا رو جمع و جور کنن. این پست " خاطرات دیواری" رو هم از رو دیوارهای اومجا نوشتم. بله تلو تلفن هم داشت ولی انگیزه قوی میخواست واسه صف وایسادنش
یکشنبه 23 اسفند 1388 01:19 ب.ظ
به هر صورت خوب بود یاداشتات درست مثله گفتهای دوستم می مونه.از اردوگاه چیزی نگفتی كه
علی والا یه مدتی حس نوشتن نداشتم، خاطرات روز اردوگاه تلو هم قربانی روزهای بی حوصلگیم شد. دیگه از روش هم که بگذره حس نوشتنش نمی یاد. ولی حتما می نویسم. دوستت کدوم یگانه؟
جمعه 21 اسفند 1388 06:10 ب.ظ
rasti goshiyam bordi?
mishe bord?
علی آره دیگه از هفته های بعد همه راهشو پیدا میكنن چه جوری اشیا ممنوعه ببرن. من دیگه نبردم. یه جورایی بهش نیاز نداشتم دیگه
جمعه 21 اسفند 1388 06:08 ب.ظ
doste manmam alan doreye amozeshisho dare onja migzarone onjori ke tarif mikone dare hal mikone mishe ma ham boyaym
علی آره جدا حال میده. البته فكر نكنم اگه پای خانوما به پادگان وا شه دیگه اونجوری حال بده، چون خانوما هر جا باشن آقایون با هم به مشكل بر می خورن
چهارشنبه 2 دی 1388 01:25 ق.ظ
ali jan vaghean neveshtehat mofido bamaze bud , umidvaram dorane khubi dashte bashyo behet sakht nagzare
چهارشنبه 2 دی 1388 12:41 ق.ظ
سلام علی عزیزم
آرزو می کنم روزهای خوبی پیش رو داشته باشی و به سلامتی این دوره رو هم با خاطراتی خوش تموم کنی.
درپناه حق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :