تبلیغات
خاطرات یك سرباز - مراسم تحلیف (جشن سردوشی) - آخرین روز خوشی
 
خاطرات یك سرباز
سرباز یگان 532 مرکز آموزش 01 نزاجا
سه شنبه 4 اسفند 1388 :: نویسنده : علی

بالاخره تموم شد. منم مثل خیلی های دیگه میگم خیلی زود تموم شد. واقعا دلم واسه اون فضا و افسرای آموزشیمون و همه دوستانی كه اونجا پیدا كردم تنگ میشه. امروز اول اسفند ،آخرین روز آموزشی قراربود ساعت 2.30 با یه مراسم ویژه كه قبلا چندین بار تمرینش كرده بودیم تموم شه.

 

Background Image" alt="" />

 صبح من كه طبق معمول به كارای اداری و نامه نگاری و بیشتر از همه نوشتن لوحه نگهبانی گذشت. واقعا وقت گیر و سخت بود. باید برای سه روز بعد كه دیگه همه بچه ها میرفتن و تا اعزامی های جدید میومدن مجموعا 27 تا نگهبان میچیدم. كلی درگیر بودم كه ببینم كیا غیبت و تنبیهی داشتن كه اونا رو بزارم كه از بالا زنگ زدن گفتن از بچه هایی كه چند روز پیش واسه كنكور ارشد مرخصی بودن استفاده كنین. یه نفس راحتی كشیدم چون 16 17 نفر بودن. خلاصه با بدبختی لوحه رو جمع كردیم و البته تا 3 ساعت بعدش جنگ اعصاب داشتیم كه به تك تك بچه ها توضیح بدیم كه چرا اونا نگهبان انتخاب شدن. البته بنده خدا ها حق داشتن واقعا سخت بود همه برن یه چند نفر مجبور شن وایسن. بچه ها هم دیگه صبح رفتن آخرین تمرینهای مراسم رو تو میدون انجام بدن. گفتن كه دیگه ظهر همه وسایلمون رو جمع كنیم كه بعد از مراسم دیگه رفع زحمت كنیم. من كه دو تا پتو و ملحفمو دادم دفتر بندازن رو تخت كه بارم سنگین نشه. تقریبا بیشتر چیزایی رو كه خودشون داده بودن رو همونجا گذاشتم. بعد هم رفتیم كه آخرین ناهار پادگانی رو هم بخوریم.

ساعت 2 دیگه رفتیم سمت میدون واسه مراسم. یه عده قیافه های خوشحال با لباسای مرتب و دستكشهای مثلا سفید و پوتین های واكس زده و تفنگ به دست و پا كوبان رفتیم تو میدون. همه هم خوشحال بودن كه آخرین روز آموزشی رو طی میكردن هم ناراحت بودن از اینكه همه چیز داشت تموم میشد وهم نگران بودن چون كلی ابر سیاه داشت بالای سرمون آسمون رو سیاه میكرد. فرمانده ها هم داد میزدن كه اگه سنگ هم از آسمون بباره هیچكس از جاش تكون نمی خوره. همه سر جاهاشون به صف شدند و منتظر موندیم مقام مدعو كه قرار بود فرمانده محبوب نیروی زمینی امیر پوردستان باشه بیاد تو میدون. بعد از 20 دقیقه گوشزد فرماندهان راجع به تكون نخوردن و بی حركت خبر دار وایسادن امیر وارد میدون شد. البته واقعا هم سخت بود بیش از یك ساعت  بی حركت وایسادن. دستور پیش فنگ صادر شد و ما هم باید اسلحه ها روبه نشونه احترام توی دست جلومون صاف نگه میداشتیم كه امیر از جلومون رد شه و به اصطلاح سان ببینه. من متاسفانه صف اول بودم وباید كلی بی حركت وایمیسادم تا امیر بیاد و رد شه. لعنتی نمی دونم چه حكمتیه تا بهت میگن دیگه خبر دار كسی تكون نخوره همه تن آدم شروع میكنه به خاریدن و تو هم نمی تونی كاری كنی جز تحمل. سان كه تموم شد و امیر رفت جایگاه یهو بارون شروع كرد به باریدن و ما هم  خیس آب شدیم. هوا سرد شد منم مثل موش آب كشیده داشتم میلرزیدم.

بعد از اجرای قران و سوگند نامه و سرود مركز و دادن جوایز وچند تا رژه نمایشی امیر شروع كرد به سخنرانی :

" بسم الله... این همه نظم و جدیت و هما هنگی و نعره های دشمن ترسان من رو برد به سالهای 59 تا 61. همونطور كه هم رزمان ما در اون سالهای جنگ زیر باران گلوله ... این باران نعمت الهی هم كوچكترین تاثیری در نظم شما نداشته و ...

بعدشم كه طبق معمول گیر داد به امریكا و..."

خلاصه كلی حال كرده بود با ما. اگرچه این بارون كلی اذیتمون كرد ولی هم خاطره شد هم باعث شد امیر سه روز مرخصی تشویقی بهمون بده، دمش گرم كلی باهاش حال كردم، خیلی ابهت داشت.

بعدش هم باید زیر بارون رژه میرفتیم كه خیلی هم حال داد چون رو زمین خیس صدای پا بلند تر هم میشد. یگان ما هم خداییش خیلی خوب رژه رفت و 3 بار امیر"گروهان خیلی خوب" داد كه ما هم با خوشحالی در جواب باید می گفتیم "سپاس امیر". بعدشم سریع رفتیم یگان كه ببینیم امریه ها كه احتمال می دادیم امروز حاظر باشه اومده یا نه. همه خیلی استرس داشتن چون امریه توش نوشته شده بود كه هر كس بقیه خدمتش رو كجا باید می گذروند. یه ساعت خودمون رو زدیم اینور اونور كه ببینیم بالاخره امریه ها رو میدن یا نه. یكی میگفت فردا، یكی میگفت اومده بالاست شاید بدن امروز. خلاصه بعد دو ساعت امریه ها رسید و بچه ها از استرس نمی دونستن چیكار كنن. منم چون یه مهمون ، یه دوست خوبم اومده بود مراسم و بیرون پادگان منتظرم بود خیلی عجله داشتم. كلی طول كشید تا اول ثبتشون كنیم منم دیگه وسط كار دیگه همین كه دیدم امریم مال كجاست (قرارگاه فرماندهی نزاجا- آج- تهران- لویزان) به یكی از دوستام سپردم كه مال من رو بگیره ورفتم با فرمانده خداحافظی كنم . تو اتاقش داشت با تلفن صحبت میكرد با اشاره سر و دست دادن با هم خداحافظی كردیم در رو كه باز كردم برم بیرون گفت مهندس وایسا نمی خوای روبوسی كنی! تعجب كردم چون فرماندمون خیلی جدی و خشك بود. گفت اگه خوبی بدی دادی چیزی شنیدی از ما ببخشید و برای خودتون بود و از این حرفا . منم كلی تشكر كه خیلی دوره خوبی بود و كلی چیز یاد گرفتیم. چند تا توصیه بود كه چند وقت بود می خواستم بهش بگم و وقت نمیشد شایدم جرات نمی كردم  بهش كردم و چند دقیقه ای با هم بحث كردیم بعد سریع زدم بیرون. با چند تا از بچه ها حول حولكی خداحافظی كردم وسایلمو برداشتم و دویدم سمت در خروج. به در كه رسیدم دیدم اصلا دفترچه مرخصی ها رو اماده نكرده بودیم و من هم اصلا دفترچه خروج همراهم نبود.با خودم گفتم هیچی تا یه ساعت دیگه هم نمی تونم از این در كه دیگه 2 متر بیشتر با آزادی فاصله نداشتم هم بیرون بزنم. به دژبان كه رسیدم نفس نفس زنان گفتم من خودم منشی یگان هستم، مگه امروز هم واسه خروج دفترچه باید مهر میكردیم؟ یه نگاه بهم كرد و دید نفسم در نمیاد گفت یواش بیا برو صداشو در نیار. دمش گرم آخرین حال آموزشی رو هم دژبان بهم داد و بالاخره از اون در اومدم بیرون.... 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:01 ب.ظ
Hi, i think that i saw you visited my weblog so i came to “return the favor”.I am
attempting to find things to improve my web site!I suppose its
ok to use a few of your ideas!!
جمعه 3 فروردین 1397 05:29 ب.ظ

Incredible quite a lot of great info!
cialis kamagra levitra cialis generique cialis rezeptfrei cialis para que sirve buying brand cialis online prix de cialis cialis rezeptfrei sterreich where cheapest cialis cialis 5 mg venta de cialis canada
دوشنبه 28 اسفند 1396 12:15 ق.ظ

Regards! I appreciate it!
callus cialis patentablauf in deutschland cialis rezeptfrei sterreich prices for cialis 50mg generic cialis cialis 5 mg para diabeticos enter site very cheap cialis cialis online deutschland acheter cialis meilleur pri ou trouver cialis sur le net
شنبه 18 شهریور 1396 05:44 ب.ظ
Hi, There's no doubt that your blog could be having web browser compatibility issues.
Whenever I take a look at your web site in Safari, it looks
fine however, when opening in Internet Explorer, it's got
some overlapping issues. I merely wanted to give you a quick heads up!
Aside from that, great website!
چهارشنبه 8 شهریور 1396 12:45 ب.ظ
This piece of writing will help the internet visitors for creating new website or even a blog from start to end.
سه شنبه 7 شهریور 1396 03:51 ب.ظ
I constantly spent my half an hour to read this web site's
articles daily along with a cup of coffee.
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:59 ق.ظ
I love it whenever people come together and share ideas.

Great website, stick with it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:04 ب.ظ
I read this paragraph fully concerning the difference of latest and preceding technologies, it's
amazing article.
شنبه 14 مرداد 1396 11:00 ق.ظ
Everything is very open with a really clear description of the
issues. It was really informative. Your website is useful.
Many thanks for sharing!
سه شنبه 6 تیر 1396 10:02 ق.ظ
Glad to be one of the visitants on this awesome web site :
D.
دوشنبه 5 تیر 1396 12:03 ب.ظ
Loving the info on this site, you have done great job on the blog posts.
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:30 ق.ظ
Hi colleagues, its fantastic paragraph about tutoringand entirely
defined, keep it up all the time.
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 08:12 ب.ظ
If some one wishes to be updated with latest technologies then he must be visit this web
site and be up to date every day.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:30 ب.ظ
Wow, superb weblog structure! How lengthy have
you ever been blogging for? you make running a blog look easy.
The entire look of your web site is magnificent, as neatly as the content material!
پنجشنبه 31 فروردین 1396 01:04 ب.ظ
Hello, i feel that i saw you visited my blog so i got here to go back the favor?.I'm attempting to find things to improve my web site!I suppose its adequate to use some of your ideas!!
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:23 ق.ظ
Thanks for the marvelous posting! I really enjoyed reading
it, you're a great author. I will make certain to bookmark your blog
and definitely will come back in the future. I
want to encourage you to continue your great posts,
have a nice morning!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 07:02 ب.ظ
I don't even know how I ended up right here, but I thought this post
used to be great. I don't realize who you might be but
certainly you're going to a well-known blogger when you are not already.
Cheers!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:33 ب.ظ
There's certainly a lot to know about this issue.
I really like all the points you made.
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:50 ب.ظ
Hey there outstanding website! Does running a blog
similar to this take a lot of work? I've very little understanding of coding
however I had been hoping to start my own blog soon. Anyway, should you have any
recommendations or tips for new blog owners please share.
I understand this is off subject but I simply needed to ask.
Kudos!
شنبه 12 فروردین 1396 01:06 ب.ظ
I like what you guys tend to be up too. This type of clever work
and reporting! Keep up the wonderful works guys I've included you guys to our blogroll.
جمعه 11 فروردین 1396 09:04 ب.ظ
I all the time emailed this webpage post page to all my contacts, since if like to read it after
that my friends will too.
دوشنبه 31 فروردین 1394 05:34 ب.ظ
سلام
داداش منم مثل شما تو ۵۳۲ بودم امروز امریه بهم دادن افتادم قرارگاه فرماندهی نزاجا لویزان
چی جوری این قرارگاه فرماندهی....؟!؟!؟!!
پنجشنبه 27 اسفند 1388 10:52 ق.ظ
از دوره شما نیکبخت و شکارچی تجدید دوره شدند و الان با ما یند واقعا چرا لطفی تجدید دورشون کرد؟
علی آره شکارچی رو که خودمونم حدس میزدیم تجدید شه، حالا بیشتر که باهاش آشنا شین خودتون می فهمین. خلاف سبکش چند بار نهست طولانی بود. بیچاره لطفی که دوباره باید باهاش سر کنه.ولی نیکبخت نمی دونم چرا!! خلافی نداشت ولی میگفتن خودش می خواست تو دژبانی بمونه.
شنبه 8 اسفند 1388 02:52 ب.ظ
حس روز آخر خیلی‌ عجیب بود. معجونی‌ از غم، شادی، بهت، عجله، و استرس بود.
هیچ وقت فراموشش نمیکنم.
علی دقیقا همین بود. عجله برای رفتن، استرس خیلی از بچه ها از امریه هاشون، شادی تموم شدن دوره و همینطور غم تموم شدن و بهت اینکه چقدر زود دیر میشود
جمعه 7 اسفند 1388 04:57 ب.ظ
Ali ein post ro khaily khob o kamel neveshti aksha ham khaly be ja hastand fekr konam har kas ein post ro bekhone mitone hes o hale hame padegane 01 ro to oon marasem oon rooz hes kone
علی are say kardam faza ro biaram be ghalam ama ziad ham jaleb nashod . bishtar omidvar budam ba comenti ke bacheha mizaran kamel she
چهارشنبه 5 اسفند 1388 12:32 ب.ظ
بابا این سارا خانم ترکونده اینجا شده وبلاگ تبلیغاتی
چهارشنبه 5 اسفند 1388 10:37 ق.ظ
http://www.joking.ir

سلام دوست عزیز
عجب وب خوبی دارید
امیدوارم همیشه شاد باشید
داشتم تو وب برای خودم میگشتم
که وب قشنگت رو دیدم کارت بیست بیسته
امدم دعوتت کنم که به سایت من هم سر بزنی
این آدرسشه http://www.joking.ir
تونستی حتما سر بزن خوشحالم میکنی
یادت نره ها منتظرتم بیا یه چرخی بزن حتما خوشت میاد
گه هم خواستی منو لینک کنی این آدرس رو:
http://www.joking.ir
با این متن:
???سایت تفریحی توپ جوکینگ ???
لینک کردی خبرم کن تا جبران کنم
منتظرت هستم تو جوکینگ
یادت نره یه سر بزن
ضرر کردی با من

http://www.joking.ir

راستی اگه دوست داشتی تو گروه یاهو من هم عضو شو

این آدرس گروه یاهو:

http://games.groups.yahoo.com/group/jokingir/join

این هم آموزش عضویت تو گروه:

http://www.joking.ir/?page_id=34

این هم گروه گوگل من:

http://groups.google.com/group/jokingir

یادت نره ها حتما عضو شو ضرر نداره

اگه خواستی این آی دی یاهو منه ادش کن

jokingir

این هم ایمیل منه اگه کار داشتی یا مطلب جالبی داشتی برام بفرست خوشحال میشم دوست عزیز

jokingir@yahoo.com

شاد باشی

بای

[بدرود]
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :