تبلیغات
خاطرات یك سرباز - روز سوم- اولین روز اقامت در پادگان
 
خاطرات یك سرباز
سرباز یگان 532 مرکز آموزش 01 نزاجا
سه شنبه 8 دی 1388 :: نویسنده : علی

ساعت 5 صبح رسیدم پادگان، فقط با یه نفر یه كم آشنا شده بودم كه البته اولین روز دیر اومد. یه ساعت منتظر موندیم كسی نیومد. كم كم همه بچه ها داشتن جمع می شدن. نشستم رو زمین تكیه دادم به دیوار سرمو گذاشتم رو زانوهام چشامو بستم. لباسای سربازی كلا راحت نیستن. من كه فقط پاهامو احساس میكردم كه خشك و سرد بود و یه لنگش بد جوری بغل پامو میزد. نگران نباشین جو آموزشی اونجوریم كه تو این چند خط خوندین سرد نیست

بالاخره یكی پیدا شد بگه بهمون چیكار باید بكنیم....

" آقایون بیرون آسایشگاه به صف شین".  9 نفر جلو بقیه پشت سرشون به فاصله یه دست مرتب وایسین(همون نظام شدن). اینا رو خوب یادتون بمونه كه ایشالا خودتون رفتین جو و فضا و دستورات واستون زیاد غریبه نباشه. این صف شدن ها و سخنرانی ها رو به اصطلاح میگن "توجیه" كردن. روزی 5 یا 6 بار در طول دوره آموزشی توجیه میشین. نمی دونم چرا بچه های تحصیل كرده چرا اینقدر زیاد نیاز به توجیه دارن!!

اولین چیزی كه تو دوره آموزشی سعی می كنن بهتون تفهیم كنن اینكه " آقایون قبل از این و بیرون این پادگان هر چی كه بودین بودین، اگه واسه خودتون كسی بودین، مهندس و دكتر ... فراموش كنین. اینجا پادگانه، اینجا همتون سرباز ارتشین و فقط به دستورات باید عمل كنین. تفهیم شد؟؟؟" (اینا رو با صدای بلند فرمایشی بخونین). اینو هم افسرای آموزشیمون هم فرمانده گروهانمون و هم فرمانده پادگان یه بار بهمون تفهیم كردن. واقعا هم همینه. شاید چند روزه اول مقاومت كنین و پیش خودتون بگین من واسه خودم بیرون كسی هستم و فلان ماشین زیر پامه و ... بعد چند روز آدم خاكی میشین و خودتونو مثل بقیه می بینین. وقتی میبینین تو لباسی هستین كه بین چند صد نفر قابل تشخیص نیستین حس حقارت سرباز بودنتون همون اولین روزا از بین میره. هر چقدر كمتر مقاومت كنین براتون راحتتره.

اولین روز بعد از چند بار توجیه شدن راجع به نظافت و نحوه لباس پوشیدن و به موقع سر برنامه ها حاظر شدن و جدی گرفتن قوانین رفتیم تو آسایشگاه. داشتم كمدمو مرتب میكردم كه ارشد آسایشگاه كه از بچه های خدمون انتخاب شده بود صدام كرد گفت پست داری، وضعیتتو كامل كن برو. اول فكر كردم از اداره پست چیزی برام اومده بعد دیدم اولین پست نگهبانی اولین روز به من خورده  پست اسلحه خانه به من خورده بود.

1500 تا سربازتو پادگان به دو هنگ تقسیم میشن. هنگ یك كه اولین شمارشون با 5 شروع میشه و هنگ دو كه با 7 شروع میشه. هر هنگی یه فرمانده داره كه سرهنگه. هر هنگ به چند تا گردان تقسیم میشه و هر گردان به چند تا گروهان  كه اونم شماره دارهیعنی مثلا شماره شناسایی ما كه 523 بود یعنی هنگ یكم، گردان دوم، گروهان سوم. به این میگن شماره یگان. هر گروهان هم یه فرمانده داره كه ستوان یكمه. یعنی همون درجه ای كه ما بعد از آموزشی قراره بگیریم. البته یه فرقی هست، اینكه اونا كادری هستن و ما وظیفه. كادری یعنی اینكه استخدام رسمی هستن و وظیفه ها دوره سربازیشون رو میگذرونن. مثلا 2 تا افسر آموزشی گروهانمون وظیفه هستن. هر گروهان واسه خودش یه آسایشگاه (خوابگاه) داره كه شامل دو اتاق بزرگ خواب واسه سربازا، اتاق فرمانده، اتاق كادر آموزشی، یه انبار وسایل و یه اسلحه خونست. البته اینا ممكنه تو ارگانهای دیگه و پادگانهای دیگه متفاوت باشه.

خلاصه ما شدیم نگهبانه اسلحه خونه. اسلحه خونه وسط آسایشگاه و درست روبه روی در ورودی بود یعنی تمام ترددها از جلوی من بود. اولش بدم میومد سیخ وایسم كه هر كی از جلوم رد میشد یه تیكه ای مینداخت بعد دیدم خیلی هم بد نیست مجبور نبودی سر صفهای توجیهی خسته كننده وایسی یا بری مسجد بشینی یه سخنرانی های خواب آور گوش كنی یا بری ورزش صبحگاهی. بعد ها هم كه با بچه ها دوست شدیم خیلی هم حال میداد با هر كی از جلوت رد میشد یه شوخی میكردی. بدیش فقط پست شب بود كه مال من چون اول شب بود خیلی هم بد نبود. اولین شب پست حس خیلی غریبی داشتم. ساعت 9.30 شب كه دیگه خاموشی اعلام میشد و همه چراغا خاموش میشد دیگه تك و تنها میشدی و هزار تا فكر میومد تو سرت. من كیم الان؟ الان واسه چی اینجا وایسادم ، اینجا چیكار میكنم!! اصلا واسه چی باید بعد این همه درس خوندن اینجوری باید اینجا وایسم... سعی كردم به چیزی فكر نكنم 2ساعت و نیم باید پست میدادم. پاهام خسته شده بود. حق نشستن هم نداشتم. اگه یكی میومد میدید خیلی بد میشد. سعی كردم به چیزای خوب فكر كنم. اما هم خوابم میومد هم كفشم پامو میزد. هی خودمو گول میزدم كه فكر كن داری ورزش و تمرین استقامت میكنی. یه خورده سر پا نرمش كردم بدنم خشك نشه. بالاخره ساعت داشت 12 میشد و پست من تموم میشد. نگهبان بعدی كه اومد دیگه یادم نیست كی رفتم سر جامو خوابیدم!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 25 مرداد 1396 12:06 ب.ظ
Hi, I do think this is an excellent web site. I stumbledupon it ;
) I will revisit once again since i have bookmarked it.
Money and freedom is the best way to change, may you be rich and continue to guide other people.
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:46 ب.ظ
What i don't understood is in truth how you're not really a lot more
neatly-preferred than you may be now. You're very intelligent.

You recognize thus significantly when it comes to this topic, made me personally believe it from so many various angles.
Its like men and women don't seem to be interested unless
it's something to accomplish with Woman gaga! Your individual stuffs excellent.
At all times maintain it up!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:13 ب.ظ
This is really attention-grabbing, You're a very
professional blogger. I have joined your rss feed and look ahead to looking for extra of your fantastic post.
Also, I have shared your web site in my social networks
سه شنبه 6 تیر 1396 01:48 ق.ظ
Good day very nice site!! Guy .. Beautiful ..
Wonderful .. I will bookmark your blog and take the feeds also?

I am satisfied to find numerous helpful information here within the post, we'd like work
out more techniques on this regard, thanks for sharing.
. . . . .
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 07:02 ق.ظ
Very nice post. I just stumbled upon your blog and wished to
say that I have truly enjoyed surfing around your blog posts.
In any case I will be subscribing to your feed and I hope
you write again very soon!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 04:59 ب.ظ
After looking into a handful of the blog articles on your
web page, I truly like your technique of blogging.
I saved it to my bookmark site list and will be checking back
soon. Please visit my website too and let me know what you think.
جمعه 25 فروردین 1396 12:31 ب.ظ
Hi, just wanted to mention, I loved this article. It was helpful.
Keep on posting!
دوشنبه 21 فروردین 1396 09:51 ق.ظ
My partner and I absolutely love your blog and find a lot of your post's to be precisely
what I'm looking for. Would you offer guest writers to
write content in your case? I wouldn't mind creating a
post or elaborating on some of the subjects you write regarding
here. Again, awesome site!
شنبه 12 فروردین 1396 12:20 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an very long comment but after
I clicked submit my comment didn't appear.

Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted to say
fantastic blog!
سه شنبه 20 اسفند 1392 12:02 ق.ظ
اینقده ننویس هرچی کمتر مقاومت کنین بهتره بهتره بهترترتتتررره
این حرفت اونجا درسته ولی همین مثل یه زهر مار میمونه وقتی میای تو جامعه با این همه بی عدالتی برمیخوری هیچکاری نکنی.
چون 2سال تو پادگان خوب تمرینش کردی بی خیالی رو . حالا هم اگه بخوای نمیتونی . همش بیخیال میمونی.
بدترین جاش هم تو ازدواج و ادامه زندگی مشترک هست. وای به حال کسی که تا اون موقع هم واسه اینکه سختی کمتر بکشه خیلی چیزا رو بیخیار بشهههههه. که روزگار دمار از دماغش در میاره
جمعه 6 آبان 1390 09:59 ق.ظ
سلام علی جان
از وبلاگت خیلی خوشم اومد کامل خوندمش 3 هفته پیش چون خودم عازم 01 بودم. الانم که دیگه خودم رفتم و دیدم اومدم که یه چیزایی رو باز بخونم خلاصه خیلی به دردم خورد.البته هنوز کامل شروع نشده تازه لباسارو دادن که هیچ کدومش بهم نخورد و همرو عوض کردم و فردا باید برم.موفق باشی هر جا هستی
بدرود
سه شنبه 31 خرداد 1390 12:58 ق.ظ
سلام علی جان بهت خسته نباشید میگم . از وبلاگت ، از خاطراتت و قلمتو خلاصه از مرامت خیلی خوشم اومد. من اصولا توی وبلاگا نظر نمی دم ولی وقتی به وبلاگت اومدم دیدیم بی انصافی اینکارو نکنم. راستی اسم منم علی و 1تیر 90 ، یعنی فردا عازم 01 هستم. از وبلاگت خیلی استفاده کردم مرسی.برات آرزوی موفقیت میکنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :